![]() |
![]() |
|
| یادداشت های دلتنگی |
|
گفته بودند : بشکن ! اما اعتنایی نکرده بودم .... لرزش صدایت ، گلایه هایت ، حرفهای نگفته ات ... تکانم داد ! گفتم : دیگر رفیق نیست ! اما اینبار حرفه دلم بـا حرفه زبانم یکی نبود ! به خاطره تــــو ! به حرمت تمام روزها و شب های یادگاریمان ، به حرمت واژه رفیق ، به حرمت حرفهایت .....! گفتی : بشکن ! بـاشد رفـیـق ! این بار غــرورم را بـا تمام غــرور خودم ، خــرد می کنم .. و می گویم مــن ســربــزیــرتــریــنم
برای تو می گویم اين ترانه رو برات ميخونم اين ترانه رو بگير بازش كن مثل معشوقه هاي قديم دستهاي منو نوازش كن اين ترانه شروع يه حسه مثل يه جعبه ي شگفت انگيز تو از اون تو يه عشق پيدا كن يا يه حسه دروغيه نا چيز
اين ترانه سه بعد داره سه حرف تو كدومو ميخواي بگو كي بود كي ميخوست كه عاشقت باشه؟ اون فقط يه جسم خاكي بود اين ترانه سه ضلع داره سه حرف ما ميتونيم دو ضلع اون باشيم مامی تونیم در کنار هم باشیم ما می تونیم عاشق هم با شيم اي كه دستات سهمه دستامه نميخوام مال كسي باشه من نميخوام كه بعد اين احساس عشقمون مثلثي باشه منو پشت مثلثا گم كن واسه اينكه تو خاطرتم باشی اين ترانه رو تجسم كن
واسه اینکه تو مال من باشی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 10:8 قبل از ظهر توسط تنها ولی عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
| پیوندها |
|
برای او بسوی آزادی پژواک لینوکس دختر تنها زرتشت تنها تر از ستاره من مسلمان بودم همیشه تنها |
|
RSS
|